شعله ناک

لغت نامه دهخدا

شعله ناک. [ ش ُ ل َ / ل ِ ] ( ص مرکب ) دارای شعله. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ). سوزناک. سوزان:
بهوش باش دلا آه شعله ناک مکش
کنون که ناوک او سینه را گلستان کرد.حکیم کاشانی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) دارای شعله.

جمله سازی با شعله ناک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هست از آه شعله ناک عیان که نهان در دل آتشی دارم

💡 سراسر در آن آتش شعله ناک کزو مهر و مه هست بیم هلاک

💡 زآن روی شعله ناک چو مویی بر آتش است بر عارضش مشاهده کن پیچ و تاب خط

💡 بهوش باش دلا آه شعله ناک مکش کنون که ناوک او سینه را نیستان کرد

💡 قسم چرا بسر غم خورم چو شمع بس است بسوز سینهٔ من آه شعله ناک گواه