شجنی
مترادفها
غمگین، محزون، اندوهگین
متضادها
شاد، خوشحال، مسرور
لغت نامه دهخدا
شجنی. [ ش ِ ] ( اِخ ) محمدبن حسن بن علی بن احمدبن ناصربن عبداﷲبن علی بن احمدبن اسماعیل شجنی ذماری، مورخ، ادیب و شاعر است و در سال 1200 هَ. ق. یا بعد از این سال بدنیا آمد و در سال 1286 هَ. ق. درگذشت. الاقتصار فی التراجم از اوست. ( از معجم المؤلفین ج 9 ص 201 ).
جمله سازی با شجنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ذکرت الفاً و دهراً صالحاً فبکت شجواً فها جت شجنی
💡 در آن ترانه قدیمی و غمگین، شنیدن صدای سوزناک خواننده، نوعی شجنی عمیق را در دل شنوندگان ایجاد کرد که تا مدتها فراموش نشد.
💡 شاعر با استفاده از واژگان بسیار زیبا، نوعی شجنی ملموس را در اشعار خود به تصویر کشید که نشاندهنده رنجهای دوران جوانیاش بود.
💡 وقتی او داستان زندگی پر از سختیهای خود را تعریف کرد، نوعی شجنی در چشمانش دیده میشد که باعث تأثر بسیار زیاد همه حاضران شد.