لغت نامه دهخدا
شب عنبرین. [ ش َ ب ِ عَم ْ ب َ ]( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) شب تاریک. ( برهان ) ( انجمن آرا ). اَدهَم. چادر کبود. ( مجموعه مترادفات ص 222 ).
شب عنبرین. [ ش َ ب ِ عَم ْ ب َ ]( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) شب تاریک. ( برهان ) ( انجمن آرا ). اَدهَم. چادر کبود. ( مجموعه مترادفات ص 222 ).
شب تاریک ادهم چادر کبود
💡 چه شب عطر سای دماغ نشاط چه شب عنبرین پوش و مشکین بساط
💡 مشکینه طرّه ای به شب عنبرین لباس آمد به خواب من پی آشفتن حواس
💡 و اکنون چنان شدست که در چشم من چو روز کافور فام گشت شب عنبرین سلب