لغت نامه دهخدا
شاه مرغ. [ م ُ ] ( اِ مرکب ) ابویعلی. ( المرصع ): حارث شاه مرغی داشت کی بانگ کردی اندرآن ساعت بانگی بکرد. ( کشف المحجوب هجویری ص 227 ).
شاه مرغ. [ م ُ ] ( اِ مرکب ) ابویعلی. ( المرصع ): حارث شاه مرغی داشت کی بانگ کردی اندرآن ساعت بانگی بکرد. ( کشف المحجوب هجویری ص 227 ).
ابویعلی حارث: حارث شاه مرغی داشت کی بانگ کردی اندر آن ساعت بانگی بکرد
شاه مرغ ( نام علمی: Tyrannus ) نام یک سرده از تیره ژیان مرغ است.
• شاه مرغ گلوبرفی, Tyrannus niveigularis
• شاه مرغ گلوسفید, Tyrannus albogularis
• شاه مرغ گرمسیری, Tyrannus melancholicus
• شاه مرغ کاچ, Tyrannus couchii
• شاه مرغ کسین, Tyrannus vociferans
• شاه مرغ نوک کلفت, Tyrannus crassirostris
• شاه مرغ غربی, Tyrannus verticalis
• شاه مرغ شرقی, Tyrannus tyrannus
• شاه مرغ خاکستری, Tyrannus dominicensis
• شاه مرغ سربزرگ, Tyrannus caudifasciatus
• شاه مرغ بزرگ, Tyrannus cubensis
• مرغ مگس خوار دم قیچی, Tyrannus forficatus
• مرغ مگس خوار دم چنگالی, Tyrannus savana
💡 چو بشنید این حکایت شاه مرغان چو هدهد شد پی کار سلیمان
💡 سلیمان کرد نامت شاه مرغان ببر خار ستم از راه مرغان
💡 بروی بی فنا بقاف بقا شاه مرغان شوی تو چون عنقا
💡 طغان شاه مرغان و طغرل به نام به سلطانی اندر چو طغرل تمام
💡 بود شاه مرغان و گویا زبان رسیده ز دیوی به جانش زیان