لغت نامه دهخدا
شامورتی. [ وُ ] ( اِ ) لفظ ارمنی و دشنام است. || ظرفی با سوراخی چند در اطراف، محتوی آب که حقه بازان دارند و هرگاه خواهند از او آب ریزد و چون منع کنند باز ایستد. ( یادداشت مؤلف ).
شامورتی. [ وُ ] ( اِ ) لفظ ارمنی و دشنام است. || ظرفی با سوراخی چند در اطراف، محتوی آب که حقه بازان دارند و هرگاه خواهند از او آب ریزد و چون منع کنند باز ایستد. ( یادداشت مؤلف ).
[ ارمن. ] (اِ. ) ۱ - جعبة مخصوص شعبده بازان و معرکه گیران. ۲ - (کن. ) حقه بازی.
۱ - ( اصطلاح حقه بازی ) شخص موهومی که حقه باز بدو دستور دهد تا عملیات محیر العقول کند مثلا بتوسط او آب از سوراخ های ریز اطراف سماور مخصوص جاری کند و چون دستور دهد آب قطع شود. ۲ - ( حقه بازی ) حقه مخصوصی که حقه بازان با آن عملیات محقر العقول انجام دهند.
لفظ ارمنی و دشنام است.
ظرفی با سوراخی چند در اطراف، محتوی آب که حقهبازان دارند و هر گاه خواهند از او آب ریزد و چون منع کنند، باز ایستد.
💡 نمایشی که قرار است بازنمایی از یک وضعیت انسانی در انفرادی باشد، جز مضمحل کردن بدن فروپاشیده از ستم رواشده بر بشر محبوس، چیز دیگری نیست. مرد خوشچهره با صدایی که تلاش میکند آمیزهای از سعید راد و بهروز وثوقی و فردین با لحن لاتیش باشد – و شاید انتخاب علی [بیغم] از توهم فردینبودگی باشد – زندان را جایی برای شبهرومانتیسیسم شخصی میکند. آن را با نوعی شامورتی شبهسیاسی آغشته میکند و آن را تحویل ما میدهد. یکی از تلخترین تجربههای بشری را با فانتزی آمیخته و در بستهبندی زیبای یک چیپس صددرصد جانک تحویلمان میدهد.