سیماب جلوه

لغت نامه دهخدا

سیماب جلوه. [ ج ِ وَ / وِ ] ( ص مرکب ) کنایه از مضطرب و بی قرار و این فعل را سیماب شدن گویند. ( آنندراج ):
در عهد حسن شوخ تو سیماب جلوه شد
حیرانیی که لنگر طوفان آینه است.صائب ( از آنندراج ).رجوع به سیماب شود.

فرهنگ فارسی

کنایه از مضطرب و بی قرار و این فعل را سیماب شدن گویند.

جمله سازی با سیماب جلوه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 گوهر شده است قطره سیماب جلوه ام تا دیده ام به عالم حیرت رسیده است

💡 دارم نوید مقدم سیماب جلوه‌ای ناصح خموش‌! گوشم از آواز پاکرست

💡 در عهد حسن شوخ تو سیماب جلوه شد حیرانیی که لنگر طوفان آینه است

💡 آتش رکاب گشته در اندیشه فکر جنگ سیماب جلوه کرده رگ و ریشه عزم راه

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران