لغت نامه دهخدا
سیماب پا. ( ص مرکب ) کنایه از مردم گریزپا، همچو غلام و طفلی که از مکتب بگریزد. ( برهان ) ( آنندراج ). گریزپا. ( فرهنگ رشیدی ).
سیماب پا. ( ص مرکب ) کنایه از مردم گریزپا، همچو غلام و طفلی که از مکتب بگریزد. ( برهان ) ( آنندراج ). گریزپا. ( فرهنگ رشیدی ).
(ص مر. ) کنایه از: گریزپا.
کنایه از مردم گریز پا همچو غلام و طفلی که از مکتب بگریزد.
کنایه از: گریزپا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زحمت مکش که کس نتواند به جور کشت ما را که سخت جانی سیماب داده اند
💡 کسوت تعظیم او را دست خیاط ازل ساختست از اطلس سیمابی چرخ آستر
💡 شب که باد جلوهات چشم خیالم آب داد حیرت بیتابیام آیینه بر سیماب داد
💡 خون بی تابان به محشر نیست بی گفت و شنید کشتن سیماب، دارد دعوی خون شهید
💡 تو غرق چشمهٔ سیماب و قیر و پنداری که گرد چشمهٔ حیوان و کوثری به چرا