لغت نامه دهخدا
سیر و گشت. [ س َ / س ِ رُ گ َ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) گردش. تفرج: همیشه بسیر و گشت؛ تحیتی است که سیرکننده و تفرج کننده را گویند. ( یادداشت بخط مؤلف ). تفرج و تفریح.
سیر و گشت. [ س َ / س ِ رُ گ َ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) گردش. تفرج: همیشه بسیر و گشت؛ تحیتی است که سیرکننده و تفرج کننده را گویند. ( یادداشت بخط مؤلف ). تفرج و تفریح.
گردش. تفرج. همیشه بسیر و گشت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هنگام بازگشت است، نه وقت سیر و گشت است با چهرهٔ خزانی، از نو بهار بگذر
💡 باز با گوران و آهویان دشت هست روزان و شبان در سیر و گشت
💡 هر چه کردند اندر آن خونخوار دشت همچو صید کوهساری سیر و گشت
💡 رشتی علی این رفتن رشت تو ز چیست این وجد و نشاط و سیر و گشت تو ز چیست
💡 گر به سیر و گشت، میپرداختیم از کجا آن لانه را میساختیم
💡 دارد اندر دل هوای سیر و گشت گشت بازار و دکان و باغ و دشت