لغت نامه دهخدا
سیخکی. [ خ َ ] ( ص نسبی ) بمانند سیخ. همچون سیخ راست. || ( اِ مرکب ) آهنی نوک تیز که خر و گاو را بدان سک زنند تیز رفتن را. ( یادداشت بخط مؤلف ).
سیخکی. [ خ َ ] ( ص نسبی ) بمانند سیخ. همچون سیخ راست. || ( اِ مرکب ) آهنی نوک تیز که خر و گاو را بدان سک زنند تیز رفتن را. ( یادداشت بخط مؤلف ).
بمانند سیخ همچون سیخ راست آهنی نوک تیز که خر و گاو را بدان سگ زنند تیز رافتن را
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لَچَک، کلاهی است که زیر مینا استفاده و با انواع سکههای قدیمی، مروارید، سنگ و پولک تزیین میشود و انواع گوناگون دارد. سیخکی، ریالی، صدف، که رایجترین آن ریالی میباشد که از سکههای قدیمی استفاده میشود.