سیخکی
مترادفها
سیخ، میخ
لغت نامه دهخدا
سیخکی. [ خ َ ] ( ص نسبی ) بمانند سیخ. همچون سیخ راست. || ( اِ مرکب ) آهنی نوک تیز که خر و گاو را بدان سک زنند تیز رفتن را. ( یادداشت بخط مؤلف ).
فرهنگ فارسی
بمانند سیخ همچون سیخ راست آهنی نوک تیز که خر و گاو را بدان سگ زنند تیز رافتن را
جمله سازی با سیخکی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 لَچَک، کلاهی است که زیر مینا استفاده و با انواع سکههای قدیمی، مروارید، سنگ و پولک تزیین میشود و انواع گوناگون دارد. سیخکی، ریالی، صدف، که رایجترین آن ریالی میباشد که از سکههای قدیمی استفاده میشود.
💡 برای کباب کردن گوشتهای تازه در مهمانیهای خانوادگی، استفاده از یک سیخکی فلزی با کیفیت و مقاوم بسیار ضروری و کاربردی است.
💡 آشپز با مهارت تمام تکههای گوشت را روی سیخکی قرار داد تا در هنگام پخت روی زغال، کاملاً یکدست و لذیذ شوند.
💡 در برخی مناطق روستایی، استفاده از سیخکیهای چوبی برای پخت غذاهای سنتی بر روی آتش مستقیم، همچنان یک سنت محبوب و قدیمی است.