سپاهی زاده

مترادف‌ها

فرزند سرباز، زاده سپاه

لغت نامه دهخدا

سپاهی زاده. [ س ِ دَ] ( اِخ ) مولی محمدبن علی. متوفی بسال 997 هَ. ق. که تقویم البلدان را بترتیب حرف معجمه مرتب کرده و اضافاتی بر آن کرده است و نام آن را اوضح الممالک الی معرفة البلدان و المسالک نهاده است، که به سال 980 از آن فارغ شده و به سلطان مراد ثالث اهدا کرده است ودر همان سال بترکی ترجمه و به وزیر محمدپاشا اهدا کرده است. رجوع به کشف الظنون ج 1 ص 468 و 469 شود.

فرهنگ فارسی

مولی محمد بن علی متوفی بسال ۹۹۷ قمری که تقویم البلدان را بترتیب حرف معجمه مرتب کرده و اضافاتی بر آن کرده است و نام آنرا اوضح الممالک الی معرفه البلدان و المسالک نهاده است که بسال ۹۸٠ قمری از آن فارغ شده و بسلطان مراد ثالث اهدا کرده است و در همانسال بترکی ترجمه و به وزیر محمد پاشا اهدا کرده است

جمله سازی با سپاهی زاده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سپاهی زاده ها در پرده شرم بسان تیغ هم تندند و هم نرم

💡 او که یک سپاهی زاده بود، از همان دوران کودکی با نظم و انضباط نظامی بزرگ شده و روحیه‌ای بسیار شجاع و جنگنده داشت.

💡 در داستان‌های حماسی قدیمی، شخصیت‌هایی که سپاهی زاده بودند، معمولاً به عنوان محافظان وفادار پادشاه و پیشروان ارتش در نبردها شناخته می‌شدند.

💡 میراث خانوادگی او به عنوان یک سپاهی زاده، باعث شده بود که همیشه به ارزش‌های دفاع از میهن و وفاداری به فرماندهان خود اهمیت بدهد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران