سپاهبذ

لغت نامه دهخدا

سپاهبذ. [س ِ ب َ ] ( اِ مرکب ) سردار بزرگ لشکر که به این اسم موسوم بود. مخفف اسپهبد، اسپاهبد. سپهبد. رجوع به فهرست ایران در زمان ساسانیان و اسپاهبذ و سپهبد شود.

فرهنگ فارسی

سردار بزرگ لشکر که باین اسم موسوم بود مخفف اسپهبد اسپاهبد سپهبد

جمله سازی با سپاهبذ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هر يك از طبقات رييسى داشت: رييس روحانيون، موبدان موبذ، رييس ‍ جنگيان ايران، سپاهبذ، رييس دبيران، ايران دبيربذ يا دبيران مهشت. رييس ‍ طبقه چهارم را واستر پوشان سالار يا واستر پوش يا هتخشبذ مى ناميدند. هر رييس يك بازرس در تحت اختيار داشت كه مامور سرشمارى طبقه بود بازرس ديگرى موظف بود كه به درآمد هر فردى از افراد طبقه رسيدگى كند و نيز يك آموزگار، اندرزيز، در اختيار او بود، تا هركس را از اوان كودكى، علم يا پيشه اى بياموزد و او را به تحصيل معاش قادر سازد. (85)

اندوخت یعنی چه؟
اندوخت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز