ابوامیه

لغت نامه دهخدا

ابوامیه. [ اَ اُ م َی ْ ی َ ] ( اِخ ) رجوع به ابراهیم بن منبه شود.
ابوامیه. [ اَ اُ م َی ْ ی َ ] ( اِخ ) رجوع به امیةبن ابی امیه و محمدبن ابی امیه و علی بن ابی امیه و عبداﷲبن ابی امیةبن ابی امیه و احمدبن امیةبن ابی امیه شود.
ابوامیه. [ اَ اُ م َی ْ ی َ ] ( اِخ ) کنیت شریح قاضی. رجوع به شریح بن حارث بن قیس بن الجهم شود.
ابوامیه. [ اَ اُ م َی ْ ی َ ] ( اِخ ) ابن مغیرةبن عبداﷲبن عمروبن مخزوم والد ام المؤمنین ام سلمه. و این ابوامیه را با مسافربن ابی عمرو و زمعةبن اسود ازوادالرکب گفتندی، از اینرو که در هر کاروان که یکی از آنان بودندی دیگر مردم قافله را زاد نبایستی و بر خوان او گرد آمدندی.

فرهنگ فارسی

کنیت شریح قاضی

جمله سازی با ابوامیه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 او از خاندان بنی‌مخزوم قریش در مکه بود. پدرش ابوامیه بن مغیره: 184  رئيس مکه در اوایل قرن هفتم بود. مادرش عاتکه بنت عتبه دختر عتبه بن ربیعه از خاندان بنی‌عبدشمس قریش بود.: 165, 184 

کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
تلوار یعنی چه؟
تلوار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز