لغت نامه دهخدا
سوخته زار. [ ت ِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان قیلاب بخش اندیمشک شهرستان دزفول. دارای 150تن سکنه. آب آن از چشمه. محصول آنجا غلات و شغل اهالی آنجا زراعت است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6 ).
سوخته زار. [ ت ِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان قیلاب بخش اندیمشک شهرستان دزفول. دارای 150تن سکنه. آب آن از چشمه. محصول آنجا غلات و شغل اهالی آنجا زراعت است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6 ).
دهی است از دهستان قیلاب بخش اندیمشک شهرستان دزفول
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون گل از پرده برون آی و مبین لاله صفت خانه آتش زده سوخته زاری چند
💡 ای دوست بنه عذر دلم کز همه روئی کس نکته بر آن سوخته زار نگیرد
💡 گر حال من سوخته زار بدانی بر درد من سوخته زار بگریی
💡 گفتم چه نهم پیش دو زلف تو نثار پیشت بنهم این جگر سوخته زار