لغت نامه دهخدا
سوادخوانی. [ س َ خوا / خا ] ( حامص مرکب ) ملکه خواندن و نوشتن:
سوادخوانی آن طفل محض اعجاز است
که شد ز عکس رخش صفحه ٔکتاب خجل.نظام شیرازی.در دو سال سوادخوانی و خطی میسر آمده و شوقی مفرط بتحصیل شده. ( شیخ محمد علی حزین لاهیجی ).
سوادخوانی. [ س َ خوا / خا ] ( حامص مرکب ) ملکه خواندن و نوشتن:
سوادخوانی آن طفل محض اعجاز است
که شد ز عکس رخش صفحه ٔکتاب خجل.نظام شیرازی.در دو سال سوادخوانی و خطی میسر آمده و شوقی مفرط بتحصیل شده. ( شیخ محمد علی حزین لاهیجی ).
ملکه خواند نوشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به خط سبز نظر راندی آنقدر فیّاض که گشت بر همه روشن سواد خوانی تو
💡 تا چند مشق غمزه کنی ای ستیزهکار! گاهی سواد خوانی دل نیز یاد گیر
💡 دل گداخته سر لوح فرد بیتابی است بیاض شعله گواه سواد خوانی ماست
💡 سواد خوانی سودای طره ای دارم بیاض گریه من رود نیل می گردد