سنگساری
مترادفها
سنگسار کردن
لغت نامه دهخدا
سنگساری. [ س َ ] ( حامص مرکب ) رجم. ( ناظم الاطباء ). عمل سنگسار کردن. رجم کردن:
مکن بر فرق خسرو سنگباری
چو فرهادش مکش در سنگساری.خاقانی.سری دگر بکف آور که در طریقت عشق
سزاست این سر سگسار سنگساری را.خاقانی.با وجود شرمساری و بیم سنگساری گفت... ( گلستان چ یوسفی ص 165 ).
جمله سازی با سنگساری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به چشم اهل عبرت سنگساری بیشتر نبود نهان سازد فلک چون در مرصع تاجداران را
💡 قرابه دیده چون خم دستیاری پیاله کرده از می سنگساری
💡 ترازو شرمسار چشم مستش کشیده سنگساری ها ز دستش