سنگ زور

لغت نامه دهخدا

سنگ زور. [ س َ گ ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) ( اصطلاح پهلوانان ایران ) سنگی که بدست بر سر و دوش میگردانند. و صاحب مصطلحات الشعرا در تفسیر میل نوشته که چوبی باشد گران و گنده که پهلوانان بدان ورزش کنند و آنرا میلگری و سنگ زور نیز گویند. ( آنندراج ):
بود کوه بیستون فرهاد را گر سنگ زور
از دل سنگین خوبان است سنگ زور من.صائب ( از آنندراج ).برداشت تا بسینه دلم سنگ زور عشق
این کار قوت کمر کوه طورنیست.محمد اسلم سالم ( از آنندراج ).راضی سخنوران همه دانند در سخن
الوند را کمر شکند سنگ زور ما.فصاحت خان راضی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

باصطلاح پهلوانان ایران سنگی که بدست بریر و دوش می گردانند.

جمله سازی با سنگ زور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 واعظ، گمان قوت دین گر بری بخویش دل برگرفتنست ز خود سنگ زور ما

💡 محتسب می افکند بیهوده در هنگامه سنگ زور می، خواهد شکستن شیشه نشکسته را

💡 بود کوه بیستون فرهاد را گر سنگ زور از دل سنگین خوبان است سنگ زور من

💡 نباشد مردی آن کاسباب ملک و، سیم و زر داری که سنگ زور مردی دل بود، کز جمله بر داری

💡 مردی، بقوت تن تنها نمیشود سختی کشیدنست بجان، سنگ زور عشق

گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز