سنجری

لغت نامه دهخدا

سنجری. [ س َ ج َ ] ( ص نسبی ) منسوب بسنجر پادشاه سلجوقی.
- حجرسنجری؛ بسد. ( یادداشت مؤلف ).
- دستگه سنجری؛ دستگاه پر شکوه و جلال سنجر:
منزل تو دستگه سنجری
طعمه تو سینه کبک دری.نظامی.
سنجری. [ س َ ج َ ] ( اِخ ) رجوع به ترکه بدیعالدین شود.
سنجری. [ س َ ج َ ] ( اِخ ) ضیاءالدین اجل فخرالشعراء و از افاضل دولت سلجوقی... او راست:
خیل لاله کز کمین گاه بهار آمد پدید
بر بساط باغ آنک با زمانه دروغاست
ابر خلقان خرقه را بر چار سوی شش جهت
پیرهن عشاق وار از آرزوی گل قباست
از گل سوری پدید آمد مگر سوری چمن
ارغنون پرداز سوری عندلیب خوش نواست.( از لباب الالباب چ سعید نفیسی ص 558 ).

فرهنگ فارسی

ضیائ الدین اجل فخر الشعرائ و از افاضل دولت سلجوقی.

جمله سازی با سنجری

💡 در همه شهر شهره شد، حلقه گوش زهره شد؛ ناله کوس کسروی، نغمه سنج سنجری

💡 این نوحه مدتی بعد توسط ارکستر سمفونیک تهران با تنظیم حشمت‌الله سنجری، اجرای مهدی شمس نیکنام و همراهی گروه کر با ساختاری ارکسترال کلاسیک اجرا و ضبط گردید.

💡 تا علم گشت آفتاب رایتش، از تاب آن شد سیه چون چتر کاکل، رنگ چتر سنجری

💡 یا به حاجت با نماز و روزه پیش ایزدی یا به خدمت پیش تخت شاه مشرق سنجری

💡 این تیم هم‌اکنون در لیگ دسته ۲ فوتبال ایران حضور دارد و در فصل ۱۳۹۸–۱۳۹۹ پس از استعفای احمد سنجری، ابراهیم باعثی هدایت این تیم را برعهده گرفت.

💡 حسین سرشار و فاخره صبا از آغاز کار تالار رودکی، به‌عنوان سولیست اول مشغول به کار شده و در کنسرت‌هایی به رهبری حشمت سنجری و فرهاد مشکات شرکت نمودند.

اوج یعنی چه؟
اوج یعنی چه؟
تازه نفس یعنی چه؟
تازه نفس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز