لغت نامه دهخدا
سنجاب گون. [ س ِ / س َ ] ( ص مرکب ) سنجاب رنگ. آبی رنگ. آسمانی:
چرخ سنجاب گون دگر باره
پیریش را بدل کند بشباب.سوزنی.چون شد هوا سنجاب گون گیتی فنک دارد کنون
در طارم آتش کن فزون روباه خزران بین در او.خاقانی.
سنجاب گون. [ س ِ / س َ ] ( ص مرکب ) سنجاب رنگ. آبی رنگ. آسمانی:
چرخ سنجاب گون دگر باره
پیریش را بدل کند بشباب.سوزنی.چون شد هوا سنجاب گون گیتی فنک دارد کنون
در طارم آتش کن فزون روباه خزران بین در او.خاقانی.
سنجاب رنگ. آبی رنگ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سنجاب گون میغ از هوا ریزد حواصل بر فضا تا دید طفل سبزه را از تف صرصر سوخته
💡 چرخ سنجاب گون دگر باره پیریش را بدل کند بشباب