لغت نامه دهخدا
سنبلی. [ سُم ْ ب ُ ]( اِ ) نام نوایی از موسیقی. ( بهار عجم ) ( آنندراج ).
سنبلی. [ سُم ْ ب ُ ]( اِ ) نام نوایی از موسیقی. ( بهار عجم ) ( آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر نار تفته دستهٔ سنبل کسی نکشت یک دسته سنبلی تو که برنار تفتهای
💡 به رو فتاده دو گیسویش از یسار و یمین چو سنبلی که زند سایه بر سر نسرین
💡 بنمای خط که خود توبه از کشت سوسنی بگشای مو که خود تو به از باغ سنبلی
💡 سنبلی کو لاله را در بر کشد گیسوی تست لاله ای کو در کنار سنبل آید روی تست
💡 بر گل سیراب او بین سنبلی پر پیچ و تاب شام اگر هرگز ندیدی صبح صادق را نقاب