لغت نامه دهخدا
سنابرق. [ س َ ب َ ]( اِ مرکب ) برق روشن. ( آنندراج ) ( غیاث ):
از سنا برق آتش شمشیر
عرشیان را سنا فرستادی.خاقانی.|| بطریق استعاره آه نیز مراد دارند. ( غیاث ) ( آنندراج ).
سنابرق. [ س َ ب َ ]( اِ مرکب ) برق روشن. ( آنندراج ) ( غیاث ):
از سنا برق آتش شمشیر
عرشیان را سنا فرستادی.خاقانی.|| بطریق استعاره آه نیز مراد دارند. ( غیاث ) ( آنندراج ).
برق روشن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جلوۀ شمع طریقت چشمها را خیره کرد یا سنا برق حقیقت میزند کوس فنا
💡 چون سنا برق حقیقت به سنا باد رسید عرش بر خود لرزید
💡 زان گله کردم به آفتاب که دیدم کوست سنا برقی از سنای صفاهان
💡 ز جود این علی دریا بخون غرق ز نورش بر مه و کیوان سنا برق
💡 کند طلوع چه خورشید ما حی الاعیان چه جای نور سنا برق بذهب الابصار