لغت نامه دهخدا
سفره نشین. [ س ُ رَ / رِ ن ِ ] ( نف مرکب ) کنایه از مهمان. ( آنندراج ):
سفره مائده پرداز همه ست
تا همه سفره نشین سفرند.خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 758 ).
سفره نشین. [ س ُ رَ / رِ ن ِ ] ( نف مرکب ) کنایه از مهمان. ( آنندراج ):
سفره مائده پرداز همه ست
تا همه سفره نشین سفرند.خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 758 ).
کنایه از مهمان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا میزبانیت نکشد در خم غرور تنها بطرف سفره نشین میهمان مخواه