سطو

لغت نامه دهخدا

سطو. [ س َطْوْ ] ( ع مص ) حمله کردن یا مغلوب نمودن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). حمله بردن. ( المصادر زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). || سخت گرفتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). گرفتن بعنف. ( تاج المصادر بیهقی ).گرفتن بعنف و یُعدی بالباء. ( المصادر زوزنی ). || گام فراخ نهادن اسب. ( تاج المصادر بیهقی ).

فرهنگ فارسی

حمله کردن یا مغلوب نمودن. حمله بردن. یا سخت گرفتن. یا گام فراخ نهادن اسب.

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۱(بار)
حمله و گرفتن به شدّت. در قاموس گوید «سطا علیه و به سطواً و سطوة: صال او قهر بالبطش» و در چهره کفّار به هنگام خوانده شدن آیات ما انکار می‏بینی نزدیک است به سوی کسانیکه آیان ما را برآنها می‏خوانند حمله کنند و دست بگشایند. این کلمه فقط یکبار در قرآن یافته است.

جمله سازی با سطو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حق را، گه بیان، کلمات تو مظهرست دین را، گه بقا، سطوات تو ناصرست

💡 سترت بينى و بينك بستر النبوة الذى استتر انبياء الله به، من سطوات الجبابرة والفراعنة، جبرئيل عن يمينى، و ميكائيل عن يسارى، واسرافيل عن ورائى، و محمد صلى الله عليه وآله امامى، و الله مطلع على، يمنعك منى ويمنع الشيطان منى، اللهم لا يغلب جهله اناتك ان يستفزنى و يستخفنى، اللهم اليكالتجات، اللهم اليك التجات، اللهم اليك التجات. (153)

💡 گر نیستی شعاع جمالش، همه جهان ناچیز گشتی از سطوات جلال او

💡 دل در سطوات نور او مستهلک جان در غلبات شوق او مستغرق

توانگر جاه یعنی چه؟
توانگر جاه یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز