سرکله

لغت نامه دهخدا

( سرکلة ) سرکلة. [ س َ ک َ ل َ ] ( ع مص ) نفی بلد کردن. تبعید کردن. اخراج کردن. ( دزی ج 1 ص 650 ).

جمله سازی با سرکله

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سرکله، روستایی از توابع بخش رانکوه شهرستان املش در استان گیلان ایران است، اغلب شغل مردم کشاورزی دام پروی، محصولاتی هم چون برنج مرغوب هاشمی،کیوی،مرکبات،سبزی جات، پرورش ماهی های گرم آبی، و عده از مردم سرکله سیاست مدار و جزو مدیران ارشد کشوری و لشکری هستند

💡 جز عاشقی عاشق کنی مستی لطیفی روشنی نشناسد از مستی خود او سرکله را از کمر

💡 این چه حالست که از سرکله انداخته‌ای مست و بیخود شده از خانه برون تاخته‌ای

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کرن یعنی چه؟
کرن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز