سرفروش

لغت نامه دهخدا

سرفروش. [ س َ ف ُ ] ( نف مرکب ) فروشنده سر.آنکه کله گوسفند و بز فروشد. کله فروش:
پدید آمدش سرفروشی براه
وزو دور بد پهلوان سپاه
یکی پاک چپین پوشیده داشت
بسی سر برو بر همی برگذاشت.فردوسی.

جمله سازی با سرفروش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سال ۱۹۹۹ در فیلم سرفروش با ایفای نقش افسر پلیس یکی از بهترین اجراها را در یک نقش جدی را به نمایش گذاشت. و برای دهمین بار نامزد جایزه بهترین بازیگر مرد شد.

💡 نسیمی تا لب جانان و جام می بود دیگر به زهد خشک بی‌حاصل نخواهد سرفروش آمد

💡 ریاض احمد گوهر شاهی (به اردو: ریاض احمد گوهر شاہی) (۲۵ نوامبر، ۱۹۴۱ - ۲۵ نوامبر، ۲۰۰۱) یک مسلمان صوفی، نویسنده، رهبر روحی بنیادگذار جنبش روحانی انجمن سرفروشان الاسلام بود. گوهر شاهی در یکی از روستاهای راولپندی شبه قاره هند به دنیا آمد.