لغت نامه دهخدا
( سراة ) سراة. [ س َ ] ( ع اِ ) ( از «س رو» ) پشت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). ظَهر. ( بحر الجواهر ) ( نشوء اللغة ). پشت. ج، سروات.( مهذب الاسماء ). || بالابرآمدگی روز. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). سراةالنهار؛ بلندی روز. ( مهذب الاسماء ). || میانه راه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). وسط هر چیز. ج، سَرَوات. ( بحر الجواهر ). || جای بلند از راه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
سراة. [ س َ] ( ع اِ ) ( از «س ری » ) اعلای هر چیزی. ( منتهی الارب ).
سراة. [ س َ ] ( اِخ ) کوهی است مشرف بر عرفه کشیده شده تا صنعاء و بسبب بلندی کوه آن را سراة گویند.... اصمعی گوید سراة کوهی است که کرانه طایف تا بلاد ارمنیه در آن بود. و در کتاب حازمی آمده است که سراة کوههائی است و زمین حاجز بین تهامه و یمن و آن را فراخی است... در کوههای سراة انگورها و نیشکر و قرظ و درخت مسواک یافت میشود. رجوع به معجم البلدان شود. کوهی است که از یمن تا اطراف شام رسیده. ( منتهی الارب ).