سر سکه

مترادف‌ها

روی سکه

لغت نامه دهخدا

سرسکه. [ س َ س ِک ْ ک َ / ک ِ ] ( اِ مرکب ) درم مهره. میخ. مهره. مهرگونه فلزین که بافشار آن بر نقد مسکوک نقش کنند. ( یادداشت مؤلف ).

جمله سازی با سر سکه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 آثار باقی مانده از این زبان شامل سکه‌ها، مهرها، کتیبه‌ها و دست‌نوشته‌ها است. البته تمام سکه‌نوشته‌ها و نوشته‌های روی سر سکه‌ها را نمی‌توان نوشته‌هایی بلخی به شمار آورد. در دهه ۱۹۹۰ میلادی انبوهی از اسناد بلخی کشف شد که در میان آن‌ها بخش عمده‌ای از نامه‌های بلخی به واسطۀ ارائۀ آگاهی‌های تازه دربارهٔ این زبان از اهمیت چشمگیری برخوردارند. این نامه‌ها غالباً بر روی چرم و پارچه نوشته شده‌اند.

💡 هنگام تصمیم‌گیری در مورد انتخاب بین دو گزینه بسیار دشوار، او تصمیم گرفت که بر اساس نتیجه ظاهر شدن سر سکه عمل کند.

💡 در آن سکه قدیمی و بسیار عتیقه، تصویر یک پادشاه بزرگ با جزئیات بسیار دقیق بر روی سر سکه حک شده بود که خیره‌کننده بود.

💡 برای تعیین نوبت بازی، داور از بازیکنان خواست که با پرتاب یک سکه و بررسی سر سکه، برنده مرحله اول را مشخص کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران