دلنواخته
مترادفها
غمگین، افسرده، دلتنگ، رنجور، ناآرام
متضادها
شادمان، دلشاد، پرنشاط
لغت نامه دهخدا
دلنواخته. [ دِ ن َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) نواخته دل. || ( نف مرکب ) که دل را بنوازد. دلنواز:
بر سر سرو بانگ فاختگان
چون طرب رود دلنواختگان.نظامی.
جمله سازی با دلنواخته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او با آن صدای دلنواخته و گرفته، ترانهای غمگین را در میانه شب در حالی که زیر باران میبارید، برای خود و تنهاییاش زمزمه میکرد.
💡 شنیدن آن خبر ناگوار، حال و هوای کل جمع را دگرگون کرد و همه با چهرهای دلنواخته و چشمانی اشکبار به سکوت فرو رفتند.
💡 شاعر با کلمات دلنواخته و سوزناک خود، توانست تمام دردهای نهان قلب مخاطبانش را به زیبایی و با دقت بسیار زیادی به تصویر بکشد.