سر زلف
مترادفها
جلوی مو
لغت نامه دهخدا
سر زلف. [ س َ رِ زُ ] ( ترکیب اضافی، اِمرکب ) کنایه از زلف. ( غیاث ). || کنایه ازناز و غمزه و عشوه و کرشمه و عتاب. ( برهان ). کنایه از ناز و تبختر. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ):
از رشک بنفشه را پریشان دارد
زلفش سر زلفی که به ریحان دارد.ظهوری ( از آنندراج ).ناحق چو شانه در جگر زلف میکنم
با نوخطان سخن به سر زلف میکنم.ملا مفید بلخی ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
کنایه از رلف. یا کنایه از ناز و غمزه و عشوه و کرشمه و عتاب.
جمله سازی با سر زلف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر اسیران سر کوی غمت چون گذری نظری کن ز سر زلف،که اهل نظرند
💡 قصد کردم که بگیرم شکن طره او هم بزنجیر سر زلف مرا در هم بست
💡 پیش تو کند فاش، پریشانی عاشق پیغام دلم با سر زلف تو، صبا بس
💡 طمع از دانه خالت نبرد مرغ دلم که ز زنجیر سر زلف تو دام دل ماست
💡 بر عارضت خمیده سر زلف، گوییا سلطان زنگ، خم شده در پیش شاه روس