لغت نامه دهخدا
سررفته. [ س َرْ، رَ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب، اِ مرکب ) کنایه از مقسوم و مقدر و سرنوشت. ( آنندراج ):
روزی سررفته افزون تر به نادان میرسد
طفل را با یک دهن شیر از دو پستان میرسد.محسن تأثیر ( از آنندراج ).
سررفته. [ س َرْ، رَ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب، اِ مرکب ) کنایه از مقسوم و مقدر و سرنوشت. ( آنندراج ):
روزی سررفته افزون تر به نادان میرسد
طفل را با یک دهن شیر از دو پستان میرسد.محسن تأثیر ( از آنندراج ).
کنایه از مقسوم و مقدر و سرنوشت
💡 روزی صدبار همچو زلف بخدمت اندیشه ز سر رفته فرو تا قدمت
💡 فتادند در جیب جان کرده چاک چو تن های سر رفته در خون و خاک
💡 چون شمع، شرم مقصد بر خاک دوخت مژگان سر رفته رفته باشد زین بیشتر مجویید
💡 دو گوشوارش بگوش ولی ز سر رفته هوش چو دید یکتائی پادشه خاص و عام
💡 به سر رفته گر روز ما در جهان نیاید به پس از خروش و فغان