سر باختن

مترادف‌ها

شکست خوردن، از دست دادن

متضادها

پیروز شدن، بردن

لغت نامه دهخدا

سر باختن. [ س َ ت َ ] ( مص مرکب ) کنایه از سر فدا کردن. ( آنندراج ). در راه کسی از جان گذشتن:
عشقبازی چیست سر در پای جانان باختن
با سر اندر کوی دلبر عشق نتوان باختن.سعدی.چون دلارام میزند شمشیر
سر ببازیم و رخ نگردانیم.سعدی.

جمله سازی با سر باختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سر باختن درین سفر دور دولت است ورنه طریق عشق به پایان که می‌برد

💡 آفت سر و برگ هوس آرایی جاه است سر باختن شمع ز سامان‌کلاه است

💡 کار طلب ز پیش به سر باختن برند سالک چرا قبای خود از گو نمی‌کند

💡 به امید سر خود پای منه در ره عشق که در این مرحله سر باختن اول قدم است

💡 نگردد شمع خرج گاز چون خاموش می گردد گل خیر زبان آتشین سر باختن باشد

💡 گر شود بر خاک کویت فرصت سر باختن خویش را خواهد سرشک اوّل به پیش انداختن

💡 در بازی‌های استراتژیک و پیچیده، بازیکنان باید بسیار مراقب باشند تا با یک اشتباه کوچک و ناگهانی، تمام دارایی و اعتبار خود را سر باختند.

💡 او در عشق و وفاداری چنان غرق شد که گویی حاضر بود تمام زندگی و آرامش خود را در برابر زیبایی چشم‌های معشوق سر باخت.

💡 سیاستمداران بزرگ می‌دانند که اگر بدون برنامه‌ریزی دقیق وارد میدان رقابت شوند، ممکن است در نهایت تمام قدرت و نفوذ خود را در انتخابات سر باختند.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران