سخن رفتن

لغت نامه دهخدا

سخن رفتن. [ س ُ خ َ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) گفتگو شدن. مذاکره:
سخن رفتشان یک بیک همزبان
که از ماست بر ما بد آسمان.فردوسی.چو پیران بیامد ز هند و ز چین
سخن رفت از آن شهر باآفرین.فردوسی.بوالفتح رازی را بخواند و خالی کرد و گفت درباب تو امروز سخن رفته است. ( تاریخ بیهقی ). سخن بسیار رفت تا آنچه نهادنی بود بنهادند. ( تاریخ بیهقی ).

فرهنگ فارسی

گفتگو شدن فدا کرد

جمله سازی با سخن رفتن

💡 خاکی و آبی است او چون بنگری رنگین سخن رفتن و رنگش دهد از آب و از آتش نشان؟