لغت نامه دهخدا
( آمرانه ) آمرانه. [ م ِ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی، ق مرکب ) چون آمر.
( آمرانه ) آمرانه. [ م ِ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی، ق مرکب ) چون آمر.
( آمرانه ) (مِ نِ ) (ق مر. ) تحکم آمیز.
( آمرانه ) مانند آمر، همچون آمران، مانند فرماندهان.
( آمرانه ) مانند آمران همچون فرماندهان: آمرانه سخن میگوید.
مانند آمر، همچون آمران، مانندفرماندهان
مانند دستور دهندهها یا توأم با امر و فرمان. تحکم کننده. با صدای آمرانهای که مو لایش نمیرفت گفت... «جمالزاده»
💡 بنی صدر در نوفل لوشاتو بر گفتههای خمینی در مصاحبهها نظارت میکرد تا همدلی افکار عمومی اروپا را جلب کند و حساسیتی در مورد حکومت آینده برنیانگیزد. او (احتمالا بخاطر اینکه تنها شخصی بود که تحصیلات عالی در علوم اجتماعی داشت) با خمینی با لحن آمرانه ای صحبت میکرد؛ مثلاً در نوفل لوشاتو به او امر کرده بود که نباید در اروپا راجع به ولایت فقیه در مصاحبهها یا سخنرانیهای خود سخنی بگوید زیرا اروپاییان ولایت پاپ را قرنها تجربه کردهاند و او با اینکار بیاعتبار خواهد شد. بنی صدر با دیدن کتاب ولایت فقیه خمینی در سال ۱۳۴۸ در مورد بیارزش بودن کتاب به او سرزنش کرده بود.