سحر بیان
مترادفها
فصاحت، بلاغت
لغت نامه دهخدا
سحربیان. [ س ِ ب َ ] ( ص مرکب ) کسی که بیان او سحرآمیز باشد. بغایت فصیح و بلیغ:
منم آن سحربیان کز مدد طبع سلیم
نبرد ناطقه نام سخنم بی تعظیم.عرفی ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
کسی که بیان او سحر آمیز باشد
جمله سازی با سحر بیان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بنان سحر بیان مرا که در مدحت ز خامه عنبر سارا فشاند و مشک ختن
💡 منم آن سحر بیان کز مدد طبع سلیم نبرد ناطقه نام سخنم بی تعظیم
💡 شهید سحر بیانی هلاک نامه ندانی که گفته حرف سخن عاجزان جواب ندارد؟
💡 که این سحر کاری که من میکنم نکردی به سحر بیان عنصری
💡 آنجا که زبان قلمش در سخن آید بر معجزه تفضیل بود سحر بیان را
💡 بیدل نفسم سحر بیان خم زلفی است آشفت جوابی که طرف شد به سؤالم
💡 سخنران با بهرهگیری از سحر بیان توانست تمام حاضران در سالن را مجذوب سخنان خود کرده و آنها را تا پایان مراسم با خود همراه کند.
💡 نویسندگان بزرگ معمولاً از سحر بیان برای خلق فضایی جادویی در داستانهای خود استفاده میکنند تا خواننده را کاملاً در دنیای داستان غرق کنند.
💡 او با سحر بیان و انتخاب کلمات دقیق، توانست در جلسهی هیئت مدیره نظر همه را برای تصویب طرح جدید پروژه جلب نماید.