سجده کنان

لغت نامه دهخدا

سجده کنان. [ س َ / س ِ دَ / دِ ک ُ ] ( نف مرکب، ق مرکب ) در حال سجده. بحالت سجده:
خاتونی از عرب همه شاهان غلام او
سمعاً و طاعه سجده کنان هفت کشورش.خاقانی.گیسو چو خوشه تافته و زبهر عید وصل
من همچو خوشه سجده کنان پیش عرعرش.خاقانی.

فرهنگ فارسی

شکر کردن

جمله سازی با سجده کنان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به بوی آن می‌شد آب روشن و صافی چو مست سجده کنان می‌رود به سوی بحار

💡 جمله ملوک راه دین جمله ملایک امین سجده کنان که ای صنم بهر خدای رحمتی

💡 ای چون مسیح گوهر تو جمله جان شده سجده کنان بصومعه آسمان شده

💡 من غرقه شدم در زر تو سجده کنان ای سر بی‌کار نمی‌شاید کاری من و کاری تو

💡 نمی‌شکیبد ماهی ز آب من چه کنم چو آب سجده کنان سوی جویبار روم

💡 طاق ابروی تو پیوسته مرا در نظرست زان جهت سجده کنان معتکف محرابم

کس خل یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز