ستر پوش

لغت نامه دهخدا

سترپوش. [ س ِ ] ( نف مرکب ) چیزی که ستر عورت بدان کنند. ( آنندراج ):
برفت سایه درویش و سترپوش غریب
بپوش بار خدایا به عفو ستارش.سعدی.یک رنگ شویم تا نماند
این خرقه سترپوش زنار.سعدی.چو گل از هر طرف چاک دگر دارد گریبانم
ز رسوایی چو صحرا سترپوشم نیست دامانم.محمدقلی سلیم ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

چیزی که ستر عورت بدان کنند

جمله سازی با ستر پوش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رو تو یک لقمه ز کشت خویش نوش بعد از آن رو راز دان و ستر پوش

💡 بکن ستر پوشی که پوشیده‌ایم به رسوایی کس نکوشیده‌ایم

زیستن یعنی چه؟
زیستن یعنی چه؟
زردوست یعنی چه؟
زردوست یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز