لغت نامه دهخدا
سبوی. [ س َ ] ( اِ ) ظرف سفالین یا غیر آن که آب در آن کنند یا غیر آن. ( اوبهی ). رجوع به سبو شود.
سبوی. [ س َ ] ( اِ ) ظرف سفالین یا غیر آن که آب در آن کنند یا غیر آن. ( اوبهی ). رجوع به سبو شود.
( اسم ) آوندی سفالین و دسته دار که در آن شراب و جز آن ریزند کوزه سفالی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لعلش به لب مزیدم طعم شراب داد بیدردسر شرابی در صندلین سبوی
💡 در آن محیط که کشتی نوح در خطرست درست از آب برآید سبوی درویشی
💡 به جوی رفته دگر بار آب می آید که خاک باده پرستان سبوی باده شود
💡 دانم که وفایی نیست ای چرخ ترا باری چون خاک کنی ما را در کار سبویی کن
💡 گفتم ندانم از چه دلم مست وبی خود است گفتا که خورده باده ناب از سبوی من
💡 ای آب زندگانی ما را ربود سیلت اکنون حلال بادت بشکن سبوی ما را