سایه پرورده
متضادها
آفتابخورده
لغت نامه دهخدا
سایه پرورده. [ ی َ / ی ِ پ َرْ وَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نازپرورده. رنج نادیده. براحت زیسته. آنکه زندگی آسوده و آرام و راحت و بی دغدغه داشته باشد:
او چو خاشاک سایه پرورده
سیلش از کوه پیش در کرده.نظامی ( هفت پیکر ص 244 ).سایه پرورده را چه طاقت آن
که رود با مبارزان بقتال.سعدی ( گلستان ).مسلم بود و سایه پرورده. ( گلستان ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - آنکه یا آنچه در سایه پرورش یافته. ۲ - میوه ای که آنرا در سایه خشک کرده باشند. ۳ - شخص آسوده راحت طلب. ۴ - مفت خور.
جمله سازی با سایه پرورده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سایه پرورده را چه طاقت آن که رود با مبارزان به قتال
💡 زیردست التفات چتر شاهی نیستم موی سر در سایه پرورده است مجنون مرا
💡 او چو خاشاک سایه پرورده سیلش از کوه پیش در کرده
💡 صبح گردن فراز در میدان سایه پرورده لوای من است
💡 آن درخت کهنسال و عظیم، به عنوان یک سایه پرورده، در میان گرمای سوزان تابستان، پناهگاهی امن برای مسافران خسته فراهم میکرد.
💡 او در محیطی آرام و سایه پرورده، با دقت و تمرکز بسیار زیاد، مشغول مطالعه کتابهای فلسفی و علمی خود در کتابخانه بود.
💡 طبیعت با تمام شکوه خود، مانند یک سایه پرورده، همواره در تلاش است تا زندگی و زیبایی را در دل خود حفظ کند.