ادب پرورده
مترادفها
باادب، مؤدب، تربیت یافته، با نزاکت
متضادها
بیادب، بدآموز
لغت نامه دهخدا
ادب پرورده. [ اَ دَ پ َ وَ دَ/ دِ ] ( ن مف مرکب ) ادب آموخته. فرهیخته:
ادب پرورده عشقم نیاید خیرگی از من
نسوزد آتش می پرده شرم و حجابم را.صائب.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ادب آموخته فرهیخته.
جمله سازی با ادب پرورده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ادب پرورده عشقم، نیاید خیرگی از من نسوزد آتش می پرده شرم و حجابم را