سایه نشین

لغت نامه دهخدا

سایه نشین. [ ی َ / ی ِ ن ِ ] ( نف مرکب ) کنایه از کسی که تعب و محنت روزگار ندیده و نچشیده باشد. ( برهان ) ( آنندراج ). || مستور. در پرده مانده. محجوب:
ای مدنی برقع مکی نقاب
سایه نشین چند بودآفتاب.نظامی. || نازپرورده. خسته. کسی که از خستگی و کوفتگی در سایه آرمیده باشد:
خورشید روم پرور ماه حبش نگار
سایه نشین ساحت طوبی نشان اوست.خاقانی.

فرهنگ عمید

۱. کسی که در سایه بنشید.
۲. [مجاز] شخص بی کاره و خوش گذران که به بی کاری و بطالت عادت کرده و تن به رنج و زحمت ندهد.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - کسی که در سایه نشیند. ۲ - کسی که تعب و و رنج روزگار ندیده و نچشیده باشد.

جمله سازی با سایه نشین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هئوز سایه نشین آفتاب حسن ز زلف گرفته دست بر آن زلف خم به خم می زد

💡 تو آن خجسته همای بلند پروازی که عرش سایه نشین است زیر شهپر تو

💡 او را رسد که پایه قدرش کند بلند کش آفتاب سایه نشین زیر رایتست

💡 جهان که سایه نشین کلاه دولت بود بمهر اوست که تابندگی برآن انداخت

💡 خورشید روم پرور و ماه حبش نگار سایه نشین ساحت طوبی نشان اوست

💡 هر چند که چون سرو روان میوه ندارد امید جهان سایه نشین شجر اوست

لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز