سامح

لغت نامه دهخدا

سامح. [ م ِ ] ( ع ص ) بخشنده. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). سخی. ( ناظم الاطباء ):
گه حزم ثابت گه عزم جاعل
گه بزم سامح گه رزم غالب.حسن متکلم.|| متواضع. || شریف و پاک نژاد. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

سخی، بخشنده
بخشنده

جمله سازی با سامح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سامح سعید (عربی: سامح سعید مجبل) یک بازیکن فوتبال اهل عراق است.