دوروبر

لغت نامه دهخدا

دور و بر. [ دَ / دُو رُ ب َ ] ( ترکیب عطفی، ق مرکب ) دوروور. حوالی. اطراف. پیرامون. پیرامن. حول. گرد. گرداگرد. دورتادور. گردبرگرد. ( یادداشت مؤلف ).
- دوروبریها؛ اطرافیان. حاشیه نشینان. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

اطراف حوالی: [[ نگاهی به دور و بر خود کرد ]].

جمله سازی با دوروبر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 «بارسقیان قصد دارد روابط میان آدم‌های امروزی دوروبر خودش را نشان‌مان

💡 هنگام پیاده‌روی در دوروبر پارک بزرگ، متوجه شدم که چقدر فضای سبز و محیط آرام برای استراحت و تفریح لازم است.

💡 ما تمام دوروبر شهر را گشتیم تا بتوانیم بهترین رستوران را برای صرف یک شام خوشمزه در این شب زیبا پیدا کنیم.

💡 اگر کمی در دوروبر این ساختمان قدیمی و باشکوه بچرخید، می‌توانید آثار معماری بسیار زیبایی را در جزئیات آن مشاهده کنید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران