لغت نامه دهخدا
دور و بر. [ دَ / دُو رُ ب َ ] ( ترکیب عطفی، ق مرکب ) دوروور. حوالی. اطراف. پیرامون. پیرامن. حول. گرد. گرداگرد. دورتادور. گردبرگرد. ( یادداشت مؤلف ).
- دوروبریها؛ اطرافیان. حاشیه نشینان. ( یادداشت مؤلف ).
دور و بر. [ دَ / دُو رُ ب َ ] ( ترکیب عطفی، ق مرکب ) دوروور. حوالی. اطراف. پیرامون. پیرامن. حول. گرد. گرداگرد. دورتادور. گردبرگرد. ( یادداشت مؤلف ).
- دوروبریها؛ اطرافیان. حاشیه نشینان. ( یادداشت مؤلف ).
اطراف حوالی: [[ نگاهی به دور و بر خود کرد ]].
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «بارسقیان قصد دارد روابط میان آدمهای امروزی دوروبر خودش را نشانمان