زیق

لغت نامه دهخدا

زیق. ( معرب، اِ ) زیق القمیص؛ زه پیراهن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). معرب زه. زه پیراهن. یقه. جیب. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به المعرب جوالیقی ص 172 شود. || رشته بنا که بدان اندازه گیرد. و منه: قوام البناء بالزیق. ( از اقرب الموارد ). رجوع به زیگ و زیج شود.
زیق. ( اِخ ) محله ای است به نیشابور. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از معجم البلدان ). رجوع به زیقی شود.

فرهنگ فارسی

محله ایست به نیشابور

جمله سازی با زیق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن قوم که راه بین فتادند و شدند کس را زیقین خبر ندادند و شدند

فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز