زیغان
مترادفها
خسارت، ضرر، زیان، آسیب
متضادها
سود، فایده، منفعت
لغت نامه دهخدا
زیغان. [ زَ ی َ ] ( ع مص ) ( از «زی غ » ) میل کردن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). زَیغ. ( ناظم الاطباء ). || کند شدن بینائی. || میل کردن آفتاب به سوی پستی. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به زیغ شود.
زیغان. ( ع اِ ) ج ِزاغ. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( دهار ) ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به زاغ شود.
زیغان. ( اِخ ) دو فرسخ کمتر میانه جنوب و شرق گله دار است. ( فارسنامه ناصری ). رجوع به زیقان شود.
جمله سازی با زیغان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 زیغان نام روستای کوچکی از توابع بخش مرکزی شهرستان مهر در شهرستان مهر در جنوب استان فارس در جنوب ایران واقع شدهاست. کشاورزی و دامداری از جمله شغل اکثر مردم اهالی این روساست.