زیرا که

عبارت زیرا که در زبان فارسی به عنوان یک قید علت و سبب شناخته می‌شود. این عبارت برای بیان دلیل یا علت یک عمل، وضعیت یا رویداد به کار می‌رود و معمولاً در جملات توضیحی به کار می‌رود تا ارتباط منطقی میان دو بخش جمله را برقرار کند.زیرا که انسان‌ها به طور طبیعی تمایل دارند تا در زندگی خود به دنبال معنا و هدف باشند. این جستجو برای رسیدن به اهداف و آرزوهای مختلف، از جمله موفقیت‌های شغلی، روابط عاطفی و ارتقاء شخصی، جزء جدایی‌ناپذیر وجود انسان‌هاست. در واقع، تلاش برای دستیابی به این اهداف به نوعی نشان‌دهنده‌ی هویت و شخصیت فردی است. از این رو، افراد به طور مستمر در حال بررسی و ارزیابی مسیر زندگی خود هستند تا بهترین گزینه‌ها را شناسایی کرده و به سمت آن‌ها حرکت کنند. این فرایند نه تنها به فرد کمک می‌کند تا به اهداف خود نزدیک‌تر شود، بلکه باعث رشد و توسعه شخصیت او نیز می‌گردد. در دنیای پیچیده امروزی، دست‌یابی به آنچه که برای هر فرد مهم است، ممکن است با چالش‌ها و موانعی همراه باشد. با این حال، انسان‌ها به دلیل اراده و عزم راسخی که دارند، همواره سعی در فائق آمدن بر این موانع دارند. در نتیجه، هر فرد با توجه به شرایط و محیط خود، راه‌های منحصر به فردی را برای رسیدن به آرزوها و اهداف خود پیش می‌گیرد. این فرآیند نه تنها نقش مهمی در شکل‌گیری شخصیت و هویت فردی دارد، بلکه بر کیفیت زندگی او نیز تأثیرگذار است و به او این امکان را می‌دهد که به زندگی خود معنا ببخشد و از آن لذت ببرد.

لغت نامه دهخدا

زیراکه. [ ک ِ ] ( حرف ربط مرکب ) از برای آنکه. ( ناظم الاطباء ). زیراک. زیرا. ( فرهنگ فارسی معین ). چونکه. بدین جهت که. بعلت اینکه. مخفف از این راه که. به این دلیل که. از آن رو که.برای آنکه. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ):
نتوانم این دلیری من کردن
زیراکه خم بگیرد بالارم.ابوالعباس ( یادداشت ایضاً ).من شاعری سلیمم با کودکان رحیمم
زیراکه جعل ایشان دوغی است با لکانه.طیان ( یادداشت ایضاً ).با مردم لک تا بتوانی بمیامیز
زیراکه جز از عار نیاید ز لک و لاک.عیوقی ( یادداشت ایضاً ).زین اشتر بی باک و مهارش بحذر باش
زیراکه شتر مست و بر او مار مهار است.ناصرخسرو.زیراکه تا به صبح شب دوشین
بیدار داشت باده نوشینم.ناصرخسرو.زیراکه خط، کالبد معنی است. ( کلیله و دمنه ).
این قامت است نی بحقیقت قیامت است
زیراکه رستخیز من اندر قیام اوست.سعدی.کس با تو عدو محاربت نتواند
زیراکه گرفتارکمندت ماند.سعدی.انصاف نبود آن رخ دلبند نهان کرد
زیراکه نه روییست کز او صبر توان کرد.سعدی.رجوع به زیرا و زیراک و ازیرا شود.

فرهنگ فارسی

زیراک زیرا

جملاتی از کلمه زیرا که

دوا کن ای طبیب کاردیده دلم زیرا که هست آزار دیده
زیرا که بخلق و خوی از هر چیز از مردم این جهان جدا بودی