زور دست

مترادف‌ها

اجبار، فشار، اکراه

متضادها

رضایت، خواست خود

لغت نامه دهخدا

زوردست. [ دَ ] ( ص مرکب ) قوی. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ):
دلیری به رزم اندرون زوردست
همان پاکدینی و یزدان پرست.فردوسی ( یادداشت ایضاً ).رهی گشتند او را زوردستان
ز دل کردند بیرون مکر و دستان.( ویس و رامین ).

فرهنگ فارسی

قوی

جمله سازی با زور دست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 گر او ناوک اندازد از زور دست مرا غمزهٔ ناوک‌انداز هست

💡 تو را فر و بر ز جهاندار هست بزرگی و دانایی و زور دست

💡 تو دادی به من نیرو و زور دست که بر دیو جادوگر آمد شکست

💡 دو گوش فلک کرد شد از زور دست تن کوه بر دشت گردید پست

💡 نتوان گرفت دامن دولت به دست زور دست دعا برای حمایت نگاه دار

💡 بزد بر سرش عوج از زور دست جهان تیره شد پیش آن پیل مست

💡 قانون جدید وضع شده تاکید دارد که هیچ‌گونه قراردادی که تحت فشار یا زور دست امضا شده باشد، از نظر حقوقی فاقد اعتبار و قانونی نیست.

💡 در بسیاری از داستان‌های تاریخی، شخصیت‌های شرور برای رسیدن به قدرت‌های سیاسی خود از زور دست و تهدیدهای مداوم علیه مخالفانشان استفاده می‌کردند.

💡 حقوق بشر بر این اصل استوار است که هیچ انسانی نباید تحت فشار، زور دست یا اجبار، برخلاف میل باطنی خود مجبور به انجام کاری شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران