لغت نامه دهخدا
دل شکاف. [ دِ ش ِ ] ( نف مرکب ) شکافنده دل:
درکن زآهنگ رزم خصم ز میدان
درگذران تیر دل شکاف ز سندان.منوچهری.- خنجر دل شکاف؛ تیز. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
دل شکاف. [ دِ ش ِ ] ( نف مرکب ) شکافنده دل:
درکن زآهنگ رزم خصم ز میدان
درگذران تیر دل شکاف ز سندان.منوچهری.- خنجر دل شکاف؛ تیز. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
شکافنده دل.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن نشان را واصفان خواندند ناف نافی از وی نافه را در دل شکاف
💡 فیّاض زخم تازه به مرهم رفو مکن کاین زخمِ دل شکاف چو گردد کهن خوش است
💡 آه از آن شیشهای که چون کژدم هیأتش دل شکاف زهره درست
💡 ای مشعشع ذوالفقار دل شکاف مدتی شد تا که ماندی در غلاف
💡 به قدر عجز ازین دامگاهت آزادیست که دل شکاف قفس دارد از شکستن رنگ
💡 از تیغ جانستان تو در قهر الامان وز تیر دل شکاف تو در رزم الحذر