لغت نامه دهخدا
زودیابی. [ زودْ ] ( حامص مرکب ) تیزفهمی. سرعت انتقال. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). تندفهمی. تیزهوشی. سرعت انتقال. ( فرهنگ فارسی معین ).
زودیابی. [ زودْ ] ( حامص مرکب ) تیزفهمی. سرعت انتقال. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). تندفهمی. تیزهوشی. سرعت انتقال. ( فرهنگ فارسی معین ).
تند فهمی تیز هوشی سرعت انتقال.
تیز فهمی سرعت انتقال تیز فهمی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ابتدا این رنجها میکش که در باغ شرف زود یابی صد گل خوشبوی از یک نوک خار
💡 چو گردم ترا غایب از چشم سر ز گم گشتنم زود یابی خبر