لغت نامه دهخدا
زودگزای. [ گ َ ] ( نف مرکب ) زودگزاینده. که زود گزد و مسموم سازد:
تا تو به رزمی چو زهر زودگزایی
تا تو به بزمی چو شهد نوش گواری.فرخی.موافقان را مهرت نبید نوش گوار
مخالفان را خشم تو زهر زودگزای.فرخی.
زودگزای. [ گ َ ] ( نف مرکب ) زودگزاینده. که زود گزد و مسموم سازد:
تا تو به رزمی چو زهر زودگزایی
تا تو به بزمی چو شهد نوش گواری.فرخی.موافقان را مهرت نبید نوش گوار
مخالفان را خشم تو زهر زودگزای.فرخی.
زود گزاینده که زود گزد و مسموم سازد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بهش که بر سر تو کژدمی است زود گزای که گشت نیشش چون به زندگانی بر
💡 تیغ زهر آبداده پازهرست بگزایدت زهر زود گزای