زود زود
مترادفها
مدام، مرتب، تند تند، مداوم
متضادها
گاهبهگاه، ندرتاً
لغت نامه دهخدا
زودزود. ( ق مرکب )شتاب شتاب. و زودباش. ( آنندراج ). معجلاً و به تعجیل. ( ناظم الاطباء ):... خوارزمشاه خفته نیست وزودزود دست به وی دراز نتوان کرد. ( تاریخ بیهقی ).
از فسون او عدمها زودزود
خوش معلق می زند سوی وجود.مولوی.
فرهنگ فارسی
شتاب شتاب و زود باش
جمله سازی با زود زود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 که بیایید ای عزیزان زود زود که برآمد موجها از بحر جود
💡 ز تو چشم آن دارم ای بحر جود که هر چند دیر آمدم زود زود
💡 امر حق را جای آور زود زود جز صبوری ناید از من در وجود
💡 چون ز عمر خود نمیدید او امان زود زود آن حرف میگفت آن زمان
💡 جسم بیجان چیست مرداری عفن زود زود از خانه اش بیرون فکن
💡 وضعیت آب و هوای این منطقه کوهستانی زود زود تغییر میکند، بنابراین همیشه باید یک لباس گرم همراه خود داشته باشید.
💡 او خیلی زود زود وقتی که اوضاع طبق برنامههای ریخته شدهاش پیش نمیرود، دچار خشم و بیصبری شدیدی میشود.
💡 از آنجایی که بازار سهام زود زود دچار نوسانات شدید میشود، سرمایهگذاران باید در تصمیمگیریهای مالی خود بسیار محتاط باشند.