زود گرد

لغت نامه دهخدا

زودگرد. [ گ َ ] ( نف مرکب ) به سرعت و چالاکی گردنده. ( ناظم الاطباء ). سریعالحرکه. تندگردنده. تیزگرد. که در اندک زمانی گردد و حالتی دیگر بخود گیرد:
ای فلک زودگرد وای بر آن
کو به تو ای فتنه جوی مفتون شد.ناصرخسرو.دو پره چو پرگار مرکزنورد
یکی دیرجنبش یکی زودگرد.نظامی.

فرهنگ فارسی

تیز گرد تند گردننده

جمله سازی با زود گرد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زوداکه به دلوشان فرو دادست این گنبد زود گرد دولابی

💡 برآید زود گرد از هر دو عالم ز شوخی گر چنین پوینده باشی

💡 آسیائی زود گرد است این و تیز زو نه شاید بود شاد و نه حزین

💡 حلقه ی زلفت زهر دری که درآید دست سیه زود گرد خانه برآرد

💡 ای فلک زود گرد، وای بران کو به تو، ای فتنه‌جوی مفتون شد

💡 که آتش براو برفروزدش زود گرد نعره ز آن آتش تیز و دود

قماربازی یعنی چه؟
قماربازی یعنی چه؟
سرخرگچه یعنی چه؟
سرخرگچه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز